ابو القاسم سلطانى

63

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

آنچه مسلم است گياه از زمانهاى بسيار دور در ايران و هند شناخته شده است . نام سانسكريتى آن Bahanga ، اوستائى Bangha ، پهلوى ، ارمنى و پشتو Bang و نيز به پهلوى Mang مىباشد كه همه از يك ريشه مشتق شده‌اند . برخى مستشرقين عقيده دارند واژه بنگ يا منگ ، مگه از واژه آريائى Mang به معنى خواندن سرود و Magh كه محفل‌گاهان باستانى براى سرودخوانى و سماع و به حالت خلسه درآمدن مىباشد اخذ شده است . در عهد باستان حتى قبل از ظهور زردشت كاهنان و عاملان ارتباط با بوش ينستا از شيره برگ و دانه شاهدانه استفاده مىكرده‌اند . به‌طورى كه در بند 15 از يشت 16 ملاحظه مىشود ابتدا از آن با عنوان و هو بغم Vohu - Baghem يا Vohu - Banghem بنگ خوب Vohu ) به اوستائى به معنى خوب ) نام برده شده است كه همان منگ گشتاسبى است كه طبق درخواست گشتاسب شاه زردشت به او داده و وى سه شبانه‌روز در عالم خلسه و بيهوشى بوده و جايگاه خود را در بهشت ديده است و زن زردشت از شوى خود درخواست مىكند كه از اين مخدر نيك به او بدهد تا بتواند درباره دين بيانديشد ، سخن بگويد و رفتار كند . اين پايه دين كه ابتدا بر مبناى خلسه بوده است با به كار بردن آن به منظور سقط جنين كه اين عمل گناهى بس عظيم و نابخشودنى است حالت خلسه كهن ، ديگر كارى پليد دانسته شده و در فرگرد 12 - 9 ، 11 و نديداد آمده است كه ايزد سروش ديوكوندرا كه خداوند بنگ و شاهدانه و هر ماده مخدر بوده است مىزند چون بنك در اختيار دارد كه موجب خلسه و تخدير مىشود و در فرگرد 19 بند 20 درباره اهورامزدا تاكيد مىشود كه او نه خواب دارد و نه بنگى است . در فرهنگ اوستا معانى بنگ چنين آمده است : 1 - بنگه - بنگ ، خواب ، كرخت‌كننده ، گيج‌كننده و ويران‌كننده نيروى انديشه . 2 - گردى است كه از برگ گياه شاهدانه گرفته مىشود . به زبان پهلوى شاهدانه را شاه‌دانگ Shahdang ( در بندهش ) و شاهدانك Shahdanak ( فرهنگ پهلوى ) مىناميده‌اند و شاهدانك نشاپوريك Shahdanak Neshapurik يا شاهدانه نيشابورى نيز در فرهنگ پهلوى آمده است 1 * . اندامهاى مختلف اين دو گياه به ترتيب قدمت تاريخى به پارسى بنگ ، كنب ، شاه دانه ، حشيش ، شرفك ، حاجى فخر ، كنو Kanav ، كنودان ، كنو دانه ، فلك‌تاز ، عرش‌نما ، شهوت‌انگيز ، زمردرنگ ، برگك شيرازى ، چتر اخضر ، چرس و به عربى قنب ، شهدانج ، شاه دانج ، شاه دانق 2 * ، حب الملك ، حشيش ، جزو اعظم ، ورق الخيال ، حبه المساكين ، مونس الهمومى ، حشيشه الفقرا ناميده شده‌اند . امروزه نيز به پارسى شاهدانه و به عربى قنب ، بنج ، شرائق ، شهدانج و تيل ناميده مىشوند . براى اطلاع بيشتر به واژه‌نامه مراجعه شود . موارد مصرف در طب سنتى : الف - دانه :